نترسیدم. دروغ چرا نترسیدم .
ینی قبل این که بخام بیام بیرون زنگ زدم به مینا حتا شماره پرواز و الک دولک نوروزم رو هم دادم محض این که اگه نیومدم کنسلش کنن. حتا آدرس و شماره تلفن برو بچه ها رو که خبر کنن که کی چی کار . مینا همین جوری هوار من د بخند .
شعاردونم/هواردونم قلمبه س.
همراه دوستانی بودم که به شعار دادن اعتقاد نداشتن . احترام به جمع گذاشتم ساکت و آرام از ولی عصر و چهار راه گذشتم. تا استاد معین را زیگزاگ رفتیم مثل همه تان سیگار دود کردیم برابر اشک آور . مثل همه تان لب هامان کش آمد محض دیدن این همه آدم . پیرزن ها را ماچ که نه, نیمه نصفه بغل کردم . اما شعار ندادم . نه از ترس از سر همراهی.
دلاور و قلدر هم نبودم .
نیستم کلن باتوم باشد می دوم . اما خوردم هم خوردم . کبودی ست دیگر.
حالم خوب ست که هستیم
حالم بدست . از کینهشان به ما . از ما شدن و آن ها شدن که هی عمیق و عمیق تر شده ...
بی ویرایشم کلن ...
های که سبز نرم نیستم ولی. نهع